فرويد در سال 1856 در شهر فرايبرگ واقع در ايالت موراويا (كه حالا قسمتي از كشور چكسلواكي است) به دنيا آمد. او نخستين فرزند يك مادر بيست ساله و يك پدر چهل ساله بود. خانوادة فرويد به دليل مشكلات مالي يكبار به لايپزيگ و يك بار هم به وين مهاجرت كردند. در اين هنگام فرويد چهار ساله بود تا يكسال پيش از مرگ خود در وين زيست، فرويد در كودكي شاگردي درخشان بود و به دليل علائق ذهني گوناگون در زمان تصميم‌گيري براي گزينش رشته دچار اشكال شد. سرانجام وي تحصيلات خود را در وين در رشتة پزشكي در سال 1881 به پايان رساند و در زمينة اعصاب تخصص يافت. وي براي تكميل تحصيلات خود و دستيابي به جديدترين روش‌هاي درمانگري عصر خود به مراكز بزرگ علمي فرانسه از جمله آزمايشگاه شاركو رفت. او در اين آزمايشگاه مطالعاتي را بر روي بيماران هيستري انجام داد و همين مطالعات بود كه بعدها به مدت سرآغازي براي خدمات بزرگ فرويد در آمد. او از طريق هيپنوتيزم و تداعي آزاد توانست بيماران زيادي را كه دچار هيستري بودند را درمان كند. بجز اين فرويد در نانسي روش‌هاي تلقيني «ليه بو» و «برنهايم» را مشاهده كرد.

سپس به وين بازگشت و به كار قبلي خود يعني آسيب شناسي عصبي ادامه داد. وي در كتاب روش‌هاي تلقين و خود انگيزي به كمك همكارش بروير به ابداع روش جديدي در درمانگري دست زد و آنرا روان تحليل‌گري نام نهاد. در حقيقت اصل اين روش بر جريان روان‌ پالايشگري مبتني است و عبارت است از باز آوردن هيجان‌هاي سركوب شده به سطح هوشياري آزادسازي آنها از راه پالايش. فرويد اين روش را به خاطر برخي از پيامدهاي نامساعد روش هيپنوتيزم و ديگر آنكه روش براي همة عموم مناسب نيست جايگزين كرد. در واقع او با روش تداعي آزاد به بيمار توصيه مي‌نمود، افكار خود را باز بگذارد و هر چيز را همانطور كه روي مي‌دهد يعني بدون كوشش براي منظم كردن و سانسور افكار خود بيان كند.
بروير و فرويد با يكديگر كتابي به نام مطالعاتي دربارة هيستري در سال 1895 منتشر كردند كه تبديل به نخستين كار كلاسيك در نظرية روانكاوي  گرديد. اما از آن پس بروير بخاطر جهتي كه اين پژوهش در بر گرفته بود از فرويد جدا شد تا او به تنهائي درباره اين موضوع جديد به پژوهش بپردازد. فرويد در طول پژوهش‌هاي خود را كاملاً تنها حس كرد و نوشت كه گاهي مي‌ترسيد راه تحقيق و اعتماد به نفس خود را از دست بدهد چرا كه عدة بسياري از دانشمندان و اطرافيانش با نظريات وي به مخالفت پرداختند تا حدي كه اعتقاد داشتند فرويد چنان فرقي با يك فرد منحرف ديوانه جنسي ندارد.
در حدود سال 1901 يعني زماني كه فرويد 45 ساله شده بود از انزواي علمي بيرون آمد و به پژوهش‌هايش ادامه داد. در سال 1905 گروهي از همكاران فرويد در وين و دانشمنداني از ديگر كشورهاي جهان از آن ميان (جونز) از انگلستان و يونگ و بلولر از سوئيس بهمراه آلفرد و آدلر و تعدادي از دانشمندان و نويسندگان جوان به وي پيوستند و تعداد طرفداران فرويد در اولين كنگره بين‌المللي روان تحليل‌گري كه در سالترزبورگ تشكيل گرديده به 42 نفر سيد و در سال 1910 نخستين انجمين روان تحليل‌گري كه رياست انرا «يونگ» عهده‌دار گرديد بيان گذارده شد. در همين زمان فرويد به دعوت «استانلي هال» براي ديدار از دانشگاه «كلارك» پاسخ مثبت داد و اين نخستين گام در راه پذيرفته شدن رسمي جنبش روان تحليل‌گري در جهان بود.
اما در بين سال‌هاي 1911 و 1914 سه نفر از همكاران مهم فرويد يعني «آدلر و استكل و يونگ» به دليل اختلاف نظر از جنبش فرويد كناره‌گيري كردند. در سال 1933 نازي‌هايي كه اطريش را اشغال كرده بودند كتاب‌هاي فرويد را به آتش كشيدند و او سپس در سال 1938 به لندن مهاجرت كرد و در آن شهر آخرين سال زندگي خود را پس از شانزده سال احتضار و تحمل رنج 32 عمل جراحي عليه سرطان سپري كرد. سپس وي در 23 سپتامبر 1939 در سن 83 سالگي در لندن در گذشت وي تا يكماه قبل از مرگ به فعاليت علمي خود ادامه داد.
 
نظريه تحليل رواني
در شد نوجواني از ديدگاه فرويد
بنظر فرويد هدف از رشد، كنترل هيجانات و انگيزه‌هاست. به نظر وي فرد رشد يافته بايد از تضادهايي كه در كودكي براي او به وجود آمده تا حدي آزاد باشد. يعني بتواند ديگري را دوست داشته باشد و  از ارتباط داشتن با افراد جامعه كاملاً لذت ببرد. در نظرية فرويد طبيعت آدمي به صورت متفاوت از پيش مطرح شود. در اين نظريه فرد تحت تأثير انگيزشها و تعارضات عمدتاً نا آگاهانه است و شخصيت فرد بر اساس تجربه‌هاي اوليه زندگي او شكل مي‌گيرد، در نتيجه در اين مقاله ما بر روي مراحل رواني –جنسي بحث خواهيم كرد. بنظر فرويد جريان رشد از مراحل مختلفي مي‌گذرد و تحول غريزه عمومي جنسي رشد را سازمان مي‌دهد. همراه با اين عريزه انرژي آن (ليبيدو) بتدريج از قسمتي از بدن به قسمت ديگر منتقل مي‌شود و در هر يك از اين انتقال‌ها يك مرحله جديد رواني –جنسي بروز مي‌كند. زنجيرة شكل گيري اين مراحل بسيار تدريجي است مراحل پي در پي (مراحل دهاني، معقدي، فرجي يا احليلي) اثراتي از خود بجاي مي‌گذارند كه در قالب قشرهايي سازمان‌دهي مي‌شوند. در واقع هيچ مرحله‌اي بطور خالص  پشت سر گذاشته نمي‌شود اما مي‌توان شاهد توالي موضوع‌هايي بود كه در هر مرحله بر موضوعات ديگر غلبه دارند. موضوع‌هاي تثبيت شده‌اي كه واپس روي‌هاي احتمالي بعدي با آنها همگرا خواهند شد. در نظريه‌هاي روانكاوي هر كدام از اين مراحل انتقال تغيير مرحلة قبل نيست بلكه مرحله‌اي جديد است كه در دوره‌هاي خاصي از زندگي اتفاق مي‌افتد و مرحله قبل فقط شرط لازم براي مرحلة بعد است يعني هر مرحله در سلسله مراتب رشد كودك چنان ثبت شده كه در زمان معين و تحت شرايط مناسب محيطي تحقق مي‌يابد. تجربه‌هاي ناخوشايند هر مرحله نيز باعث تثبيت كودك در آن مرحله مي‌شود و مشكلاتي را براي او به بار مي‌آورد.
البته در اينجا لازم به ذكر است كه به عقيدة فرويد مفهوم جنسي فقط شامل آمزش جنسي نيست بلكه عملاً شامل هر چيزي مي‌شود كه بتواند از تجسمي ايجاد كند. در دوران كودكي، به ويژه احساسات جنسي خيلي عمومي و پراكنده است. احساسات جنسي مي‌تواند در شمول فعاليت‌هايي از قبيل مكيدن بخاطر لذت بردن، استمناء ميل به نمايش بدن خود به ديگران يا نگريس به بدن افراد ديگر، عمل تخليه يا نگاه داشتن مدفوع در معقد، انجام حركات بدني از قبيل جنبيدن و تكان خوردن و حتي اعمال قساوت‌آميز و خشن مانند نيشگان گرفتن يا گاز گرفتن، قرار بگيرد. حال به توضيح هر كدام از مراحل مي‌پردازيم.
 

1) مرحله اول: مرحله دهاني

اين مرحله از هنگام تولد تا يك سالگي كودك را شامل مي‌شود و بطور كلي اين يك سال صرف گرفتن مي‌شود مثل گرفتن غذا مثل شير و نيز گرفتن اطلاعات به معناي كلي كلمه. تا حدي كه فرويد مي‌گويد: اگر كودك شيرخوار مي‌توانست فكر خود را بيان كند بي شك اعتراف مي‌كرد كه پستان مادر مهمترين چيز در زندگي است البته مكيدن عملي حياتي براي تغذيه كودك باشد ولي فرويد معتقد است كه مكيدن به نوبة خود باعث لذت هم مي‌شود. به همين جهت كودكان شيرخوار زماني هم كه گرسنه نيستند انگشت شصت خود و اشياء ديگر را مي‌مكند. فرويد اين مكيدن براي لذت بردن را خود شهوتي يا اطفاء شهوت به وسيلة خومد ناميده است. هنگاميكه كودكان شيرخوار شصت‌هاي خود را مي‌مكد در واقع تكانه‌هاي خود را متوجه افراد ديگر نمي‌كنند بلكه به وسيلة بدن خود ارضاء مي‌شود. نواحي شهوتزائي كه در اين مرحله در شمار اعضاء و كنش‌هايي هستند كه در رابطه با جنبه دهاني‌اند و سرچشمه كشاننده‌اي محسوب مي‌شوند عبارتند از چهار راه فضايي –هضمي تا معده و ششها سپس اعضاي توليد صورت و در نتيجه گفتار و نيز اعضاي حواس كه شامل چشائي، بينايي و بويائي چشم و بينايي كه همه اينها در عبارت ناحية دهاني –لبي خلاصه مي‌شوند. البته لازم به ذكر است كه منظور از (چشم و بينائي) اصطلاحاً يعني بلعيدن با چشم.
لامسه و پوست نيز به گسترة دهاني تعلق دارند. كساني كه همواره زياد گرمشان مي‌شود يا زياد سردشان مي‌شود كساني كه اختلالات پوستي روان –تني دارند يا ساده‌تر از آن كساني كه در حركات عاشقانه بيش از حد نسبت به ملامسه نواحي پوستي دور از نواحي تناسلي حساس‌اند همه از لحاظ جنبه دهاني گاه بسيار قوي هستند. در واقع نبايد فراموش كرد كه اين نخستين سال، زماني است كه كودك نه تنها بيش از هر دورة ديگري نسبت به غذا حساس است بلكه نسبت به تمام نوازش‌ها، بوسه‌ها، تن بوسه‌ها و قلقلك‌هايي كه معمولاً مادري مهربان نثار كودك مي‌كند نيز حساس است. موضوع كشاننده يا شيئ كه مبني ميل جنسي كودك شير خوار است پستان به دهان گرفتن است و در اين رابطه به سرعت لذت دهاني بر تغذيه تكيه مي‌زند كودك با بلعيدن شيء خود را با آن يكپارچه مي‌كند و اين ادخال‌هاي ابتدائي است كه نمونة بارز همسانسازي‌ها و درون فكني‌هاي بعد را فراهم مي‌آورد.
فرويد براي آنكه نشان دهد كودكان شيرخوار در اين مرحله تا چه اندازه محصور در بدن خويش‌اند، بر روي بنية خود شهوتي مرحله دهاني رشد تأكيد كرده. چرا كه فرويد هم مانند پياژه معتقد است كه طي شش ماه اول زندگي دناي كودكان بدون شيء مي‌باشد. بدين معني كه كودك در اين مرحله هنوز مفهومي براي آدميان يا چيزهايي كه با لذت و في نفسه وجود داشته باشد (يعني جدا از كودك) ندارد. فرويد اين وضعيت ابتدائي بدون شي را بعنوان «خودشيفتگي اوليه» Primary narcissismتوصيف كرده است به گفته فرويد وضعيت خود شيفتگي اساسي خود است يعني هنگامي كه كودك احساس گرمي و رضايت مي‌كند و مطلقاً علاقه و توجهي به دنياي خارج ندارد.
مرحلة دهاني به دو بخش تقسيم مي‌شود. بخش اول شامل نخستين يا وابستگي لمسي كه شش ماه اول زندگي را پوشش مي‌دهد و به منزلة زير مرحلة جذب فعل پذيراند و پيش دو سو گراينه است. بدين معنا كه هنوز پستان نمي‌تواند به منزله هم خوب و هم بد يعني هم رضايت بخش و هم ناكام كننده در نظر گرفته شود. اين همان مرحلة واقعي «فرويد» است كه خود آن را به مرحلة خود دوست دارانه نخستين و مرحلة اتكائي تقسيم كرده است. از طرفي ديگر كودك شيرخوار آغاز به يافتن مفهومي از ديگران به ويژه مادران بعنوان يك شخص لازم و جداگانه مي‌كند. آنان در صورتي كه مادر از حضورشان برود يا با فرد غريبه‌اي به جاي مادر روبرو گردند دچار اضطراب مي‌شوند.
بخش دوم شش ماه دوم اولين سال زندگي كودك را پوشش مي‌دهد. نمو دندانها و تمايل به گاز گرفتن در حال رشد مي‌باشد اين مرحله داراي خصيصة دهاني آزاد گرانه است و در «آن كشاننده‌هاي در آدمخواري جلوه بروني بخود مي‌گيرند.» كارل آبراهام مي‌گويد: «در همين موقع است كه در كودك به طور مبهمي اين انديشه پيدا مي‌شود كه اين خود اوست كه با اصرارش در گاز گرفتن و بلعيدن مي‌تواند مادر را از خود براند و دور كند بدين صورت كه مكيدن با يك فعاليت گاز گرفتن كه وابسته به نخستين دندان‌هاست تكميل مي‌شود يعني اينكه نيش زدن دندان‌ها به دردهائي منتهي مي‌گردد كه لذت دهاني را بر اثر مكيدن‌ها و تمايل به لمس لثه‌ها تشديد مي‌كنند و در آخر ذكر اين نكته لازم است كه فرويد معتقد است اگر ما در مرحلة دهاني تثبيت شده باشيم يعني اينكه ذهنمان دچار استقبال فكري بهمراه لذت و موضوعات مرتبط به مرحلة دهاني باشد، ممكن است ذهن ما دائماً به غذا مشغول باشد  يا دريابيم كه آن زمان كه در كار جويدن يا مكيدن اشيائي مانند مداد هستيم بهتر مي‌توانيم كار كنيم، يا از فعاليت‌هاي جنسي دهاني بيشترين لذت را ببريم ياد خود را معتاد به سيگار يا نوشيدن بيابيم كه تا حدودي به دليل لذت دهاني ناشي از آنهاست و از طرف ديگر اگر نيازهاي دهاني بطور مناسب بر آورده نشود هم با فرد عادت‌هايي چون شصت مكيدن، ناخن جويدن، مواد جويدن را در كودكي و پرخوري و سيگار كشيدن را در دوران دوري زندگي پرورش خواهد داد.
 

مرحلة دوم: مرحلة معقدي

تقريباً بين سن يكسال و نيمگي تا سه سالگي، وضعيت روابط بين والدين و كودك تغيير مي‌كند. بدين ترتيب كه در حدود 18 ماهگي از كودك درخواست جديدي يعني آموزش آداب توالت رفتن مي‌شود (Toila Training) تا قبل از اين دورة سني والدين بودند كه سر تسليم در برابر نيازهاي كودكان فرود مي‌آورند ولي حالا كودك در وضعيت جديدي قرار گرفته و اوست كه بايد سر تسليم در برابر والدين فرود بياورند. در اين دوه ليبد و بر ناحيه معقد متمركز مي‌شود و كانون علائق جنسي كودك مي‌شود. نواحي شهوتزائي كه در اين مرحله غلبه دارد، ناحية معقد تمام مخاط هضمي، ماوراي معده حركات رودة بزرگ در غشاهاي مخاطي ناحية معقد است. پس تنها يك كشش محض مربوط به يك سوراخ نيست وانگهي اين سوراخ به فرانسوي ماهيچه‌اي حلقوي (اسفنكترها) و جدارهاي هضمي و تا مجموعة دستگاه عضلاني گسترش مي‌يابد. در اين مرحله كودكان بر عضلات اسفنكتر خود كنترل پيدا مي‌كنند و گاهي مي‌آموزند كه تا آخرين لحظه جلوي حركات روده‌ها را بگيرند تا به اين ترتيب فشار وارد كه بر ناحيه مقد زيادتر شود بر لذت دفع و رهاسازي نهايي مدفوع افزوده گردد.
البته موضوع كشاننده ديگري كه وجود دارد عبارت است از خود مدفوع به گفتة فرويد كودكان عموماً به محصول دست خود (يعني مدفوع) توجه نشان مي‌دهند و از دستمالي كردن و ماليدن آن به در و ديوار لذت مي‌برند. تنها عده كمي از والدين حاضر مي‌شوند كه به كودكان خود اجازه دهند كه مدفوع خود را دستمالي و با آن بازي مي‌كنند. اكثر والدين به عنوان افراد خوب اجتماعي شده، نوعي تنفر و بيزاي در قبال مواد معقدي حس مي‌كنند و كاري مي‌كنند كه كودكان هم به زودي همان احساس را پيدا كنند. به همين جهت والدين همين كه بچه‌ها آمادگي پيدا كردند، يا شايد هم زودتر از ان تمرين نظافت و ادب توالت را براي كودكان آغاز مي‌كنند. فرويد معتقد بود كه تجربة آموزش آداب توالت رفتن در مدت مرحلة مقعي تأخير مهمي بر رشد شخصيت دارد چرا كه با آموزش اين آداب كودك بايد ياد بگيرد لذت تخليه را به تأخير اندازد و براي اولين مرتبه ارضاي تكانة غريزي با تلاش والدين در تنظيم زمان و مكان تخليه تداخل مي‌كند. در اين دوره كودك مدفوع خود را به منزلة جزئي از خود مي‌داند كه مي‌توان آن را بيرون بداند يا نگهدارد و از اين امر بعنوان يك وسيلة مبادله با بزرگسال استفاده مي‌كند و بنا به اينكه متوجه مي‌شود كه نسبت نگاه داشتن يا بيرون راندن مدفوع مورد توجه والدين مي‌گيرد و والدين به آن حساسيت نشان مي‌دهند از آن بعنوان سلاحي كه مي‌تواند از آن عليه والدين بجنگد، استفاده مي‌كند. كودك بر چزي كنترل دارد و مي‌تواند انتخاب كند كه از درخواست‌هاي والدين پيروي كند يا نكند. اگر آموزش آداب تولات رفتن خوب پيش نرود و اگر كودك در اين يادگيري مشكل داشته باشد يا والدين بيش از حد در اين مورد اصرار داشته باشند كودك به يكي از دو شيوة آزارگر طرد كننده يا آزارپذير را در بر مي‌گيرد خود شهوت گرائي مبتني بر خود و دوستداري محرز است اما رنگ ابعاد آزارگرانه به خود مي‌گيرد. بدين معنا كه در زمان و مكاني كه مورد تأييد والدين نيست و بعنوان يك مبارزه طلبي با بزرگسالان عمل تخليه را انجام مي‌دهد. بنابراين از تلاش آنها براي تنظيم نمودن تخليه سرپيچي مي‌كند. اگر كودك اين عمل داروئي رضايت بخش در كاهش ناكامي بداند و غالباً از آن استفاده كند. در اين صورت امكان دارد شخصيت پرخاشگر معقدي را رشد دهد. از نظر فرويد اين پايه‌ي براي خيلي از اشكال رفتار خصمانه و آزادگرانه از جمله بيرحمي، سنگدلي، ويرانگري و قشقرق مي‌باشد. چنين شخصي مستعد آشفته و نامرتب بودن مي‌باشد و افراد ديگر را اشيايي مي‌داند كه در تصاحب اوست. در اخر ذكر اين موضوع هم حائز اهميت است كه بنا با اهميتي كه بزرگسالان به مدفوع كودك مي‌دهد و آنرا با ارزش مي‌پندارند، كودك ترجيح مي‌دهد كه آنرا به جاي دادن ديگران براي خود نگهدارد و از آن بعنوان هديه‌اي براي نشان دادن محبت خويش و يا نگهداري از آن به عنوان يك رفتار خصومت آميز استفاده كند.
در شيوة دوم يعني آزارپذير نگهدارنده كه شش ماه چهارم زندگي را در بر مي‌گيرد لذت اصلي متوجه نگهداري مدفوع است پر بودن دورة كوچك بموجب ايجاد احساس لذت در كودك مي‌شود و مي‌تواند شيوه موفقيت آميز ديگري براي دستكاري والدين باشد. امكان دارد اگر كودك چندين روز را بدون فعاليت روده‌اي سپري كند، والدين نگران شوند بنابراين كودك روش جديدي را براي جلب توجه و محبت والدين كشف مي‌كند. اين رفتار پايه‌اي است براي رشد شخصيت نگهدارندة معقدي.
چنين شخصي لجباز و خسيس است، چيزها را ذخيره يا احتكار مي‌كند زيرا احساس امنيت به آنچه كه ذخيره و تملك شده و به ترتيبي كه دارايي و ديگر جنبه‌هاي زندگي نگهداري شده است بستگي دارد. چنين شخصي آمادگي سخت گير بودن به صورتي وسواسي منظم بودن، لجوج و يكدنده بودن بيش از اندازه با وجدان بودن را دارد. گفته شده كه اين مرحله نخستين كشف لذت خود شهوتگراي آزادپذير است. اصطلاح آزارپذير در اينجا به معناي اين است كه با من كاري بكن ولي آنچه مسلم اين است كه مرحله نخستين كشف لذت خود شهوتگراي آزادپذير است. اصطلاح آزارپذير در اينجا به معناي اين است كه تمرين نظافت و توالت احتمالاً نزد كودك آن اندازه خشم و ترس بر مي‌انگيزد كه براي ايجاد درجه‌اي از تثبيت در او كافي مي‌باشد و او را به سوي «دفع كنندگي معقدي» و يا «وسواس معقدي» سواق خواهد داد.
 

مرحله سوم: مرحله احليلي

در حدود سنين سه تا شش سالگي كودك وارد مرحلة احليلي يا ادوپيي مي‌شود. زماني كه تمركز لذت از معقد به اندام‌هاي تناسلي منتقل مي‌شود و كودك دوباره با بنودي بين تكانهاي نهاد و درخواست‌هاي جامعه كه در انتظارات والدين شده است مواجه مي‌گردد. اين مرحله متمركز بر مسئله وابسته به فقدان يا حضور احليل است كه تقريباً به سومين سال زندگي پوشش مي‌دهد و به يك معنا مرحلة اثبات خود نيز هست. در اين مرحله كه آخرين مرحله پيش‌تناسلي يا مراحل كودكي است كودكان علاقة قابل توجهي به كاوش و دستكاري آلت تناسلي خود و هم بازي‌هايشان نشان مي‌دهند. لذت ناشي از ناحيه تناسلي نه تنها از طريق رفتارهايي نظير استمناء بدست مي‌آيد كه از طريق خيال‌پردازي نيز حاصل مي‌گردد. كودك دربارة تولد و دربارة اينكه چرا پسرها داراي آلت تناسلي مردانه هستند و دختران فاقد آن مي‌باشند كنجكاو مي‌شود. در واقع هنوز براي كودك يك جنس بيشتر وجود ندارد و آن هم در قالب نوعي كه داراي احليل است ديده مي‌شود. كودك آرام آرام در راه شناخت اين واقعيت عضوي احليل گام بر‌مي‌دارد و دربارة وجود يا عدم وجود آن در خود و در ديگران سوال‌هايي براي خويش مطرح مي‌سازد. امكان دارد كودك دربارة درخواست‌ ازدواج با والد جنس مخالف نيز صحبت كند.
قبل از اينكه وارد مبحث عقدة اديب براي پسران و دختران شويم توضيحي مختصر در مورد عامل كشاننده در اين مرحله مي‌دهيم. عامل كشاننده در اينجا مجراي ادرار است همراه با لذت مضاعف ادرار كردن و نگهداشتن ادرار. اين لذت كه در آغاز خود شهوت گراست بعداً راه ارتباط با موضوع‌ها را در پيش مي‌گيرد. به عنوان مثال خيال ادرار كردن روي ديگران و حال آنكه ادرار بي اختياري مي‌تواند به دنبال خود شهوت‌گرائي پايه، معادل يك ارزش استمنائي ناهشيار تلقي شود. از طرفي لذت ادرار كردن در هر دو جنس داراي معناي احليلي است و از طرف ديگر ممكن است معناي «رها كردن ادرار» را داشته باشد يعني لذتي فعل‌پذير كه از تسليم و از دست دادن كنترل و مهار نكردن حاصل مي‌شود.
 

عقدة اديپ

عقدة اديپ گروه اصلي ساخت گرده خانوادگي و تمام جامعة بشري است چرا كه در بردارندة ممنوعيت زنا با محارم است. بحران اديپي در پسر بچه زماني شروع مي‌شود كه پسر بچه توجه به آلت جنسي خود را آغاز مي‌كند. به گفتة فرويد اين عضو به سادگي تحريك پذير و تغيير پذير و از نظر ادراك‌هاي حسي بسيار غني است، كنجكاوي كودك را بر مي‌انگيزد پسر بچه مي‌خواهد آلت جنسي خود را با ديگر افراد مذكر و جانوران نر مقايسه كند و مي‌كوشد آلت جنسي دختران و زنان را هم ببيند. در ضمن ممكن است از نمايش آلت تناسلي خود لذت ببرد و بطور كلي‌تر دربارة نقشي كه ممكن است به عنوان يك فرد بالغ از نظر جنسي ايفا كند تصوراتي نمايد. اين مرحله نقش اساسي در تشكيل فرا من و آرمان من به عهده دارد. «فرويد» اين دادة مهم را در جريان خود تحليل‌گري خويش كشف كرده است. او در جريان اين خود تحليل‌گري دريافت هاست كه در دوره‌اي از كودكي وي ليبيدوي او به «ماترم» رو آورده است. Matermكلمة لاتيني شدة مادر در متون فرويد مي‌باشد. در عقدة اديپ ما در هدف عشق پسر بچه واقع مي‌شود. او تجربيات و خيالبافي‌ها را آغاز مي‌كند كه در آن‌ها شخص او به صورت يك فرد مذكور مهاجم و قهرمان ظاهر مي‌شود و عموماً تمايلات جنسي خود را به نخستين فرد محبوبش يعني مادر اشكار مي‌كند. او ممكن است شروع به بوسيدن مادر به نحو پرخاشگرانه كند و يا تصور كند با مار خود ازدواج مي‌كند. با اين حال پسر مانعي بر سر راهش مي‌بيند، يعني پدر كسي كه پسر او را يك تهديد و رقيب  در نظر مي‌گيرد. وي متوجه مي‌شود كه پدر رابطة مخصوصي دارد كه به او اجازة شركت كردن در آن را ندارد. او مي‌بيند كه پدر هر وقت كه بخواهد مادر را مي‌بوسد و در آغوش مي‌گيرد و تمام شب را با او مي‌خوابد و با او هر كاري را كه بزرگسالان شبها انجام مي‌دهند مي‌كند. در نتيجه به پدر حسادت مي‌كند و خصومت مي‌ورزد. بدن ترتيب خطوط عقدة اديپ ترسيم مي‌شود كه در آن پسر بچه پدر را به عنوان رقيبي براي عشق و عاطفه مادر مي‌بيند. خود فرويد نيز در همان زمان در خود حسادتي در تعارض با محبت نسبت به پدر احساس مي‌كرد. ولي در حين همين رقابت با پدر و تمايل پسر بچه به اينكه جاي پدرش را بگيرد ترس از مورد انتقام و آسيب رساندن وجود دارد. او ترس خود را از پدرش در قالب تناسلي تفسير مي‌كند و از آن مي‌ترسد كه پدرش آلت او را قطع كند، بنابراين اضطراب اختگي شروع مي‌شود. البته او پدر خود را دوست دارد و به وي نيازمند است.
پسر بچه به طور نوعي موفق مي‌شود به كمك يك رشته روشهاي دفاعي عقدة اديپ را حل كند. او از راه وا پس زدن اميال جنسي خود به مادر را در نا خودآگاه خويش دفع مي‌كند. البته او هنوز به مادر خود عشق مي‌ورزد اما او اكنون فقط عشق قابل پذيرش از نظر اجتماعي و تصعيد شده، يك عشق آلي و خالص را مي‌پذيرد.
سپس پسر به جاي اينكه با پدرش بجنگد با او همانندسازي مي‌كنند و بيسشتر شبيه او مي‌شود و به اينطريق نيابتاً از اين كه يك مرد بزرگ شده است هم لذت مي‌برد و همچنين او فوق من را در خود دروسازي مي‌كند تا از اين طريق پاسباني براي غدغن‌هاي اخلاقي، انگيزه‌ها و تماناهاي خطرناك سازد. احساساتي كه اديپالي بعد از سركوب شدن يكبار ديگر در دوران بلوغ در دو زمينه رقابت و عشق ظاهر مي‌شود و تأكيد نيرومندي بر زندگي فرد بزرگسال اعمال مي‌نمايد. بد نيست در آخر به اين نكته هم اشاره كنيم كه نام اديپ از افسانة يوناني كه «در نمايش اوديپوس ركس نوشتة سوفوكلس در قرون پنجم قبل از ميلاد توصيف شده گرفتار شده است.» در اين داستان اديپ جوان پدرش را مي‌كشد و با مادرش ازدواج مي‌كند بدون آنكه در آن زمان بداند آنها چه كساني هستند.
 

عقدة الكترا

بحران ادبپي در دختر بچه از حدود 5 سالگي شروع مي‌شود او در همين سن و سال از مادر خود مأيوس مي‌شود. از آنجائيكه ديگر مانند اوقاتي كه كوچكتر بود به وي رسيدگي و محبت نمي‌كند احساس محدوديت مي‌نمايد و اگر بچه‌هاي جديدي به دنيا بيايند او از توجه مادر به آنان رنجيده و متغير مي‌شود از اين گذشته خشم و غضب او در نتيجة قدغن‌هاي مادر از قبيل منع استمناء افزايش مي‌يابد. سرانجام ناراحت كننده‌تر از هر چيز اين است كه او در مي‌يابد كه فاقد آلت رجوليت است، واقعيتي كه دختر بچه به علت آن مادر خود را كه او را تا اين اندازه ناقص به دنيا فرستاده است متهم مي‌كند و مورد سرزنش قرار مي‌دهد. در نتيجه عشق به مادرش كمتر مي شود و پدر به هدف عشق جديد تبديل خواهد. لازم به ذكر است كه دختر بچه‌ها هم قبل از اين مرحله به مادر خود عشق مي‌ورزند چرا كه او نخستين منبع غذا، محبت و امنيت در دورة طفوليت است.
ولي بالاخره دختر بچه غرور و سرافرازي زنانة خود را با ديگر بدست مي‌اورد و آن موقعي است كه آغاز به درك و قدرداني از توجه پدر به خود مي‌كند و نسبت به پدرش رشك مي‌برد و عشق خود را به او منتقل مي‌سازد. زيرا پدر داراي اندام جنسي بسيار با ارزشي است. بنابراين دختر آنچه را كه فرويد رشد آلت مردي مي‌خواند و به وجود مي‌آورد نظير اضطراب اختگي پسر، دختر معتقد است كه آلت مردانه‌اش را از دست داده و پسر مي‌ترسد كه آنرا از دست بدهد. با اين حال دختر بچه شروع به خيالبافي رمانتيك در مورد خود و پدرش مي‌كند. در ابتدا افكار او شامل تمناي مبهم براي داشت آلت رجوليت پدر است اما اين فكر بزودي عوض مي‌شود و تبديل به آروزي داشتن يك كودك و تقديم آن بعنوان يك هديه به پدر است. در اين دوره دختر بچه مادر خود را همانند پدر براي پسر، رقيبي عشقي براي خود مي‌بيند، حداكثر مي‌بيند كارهايي از قبيل در آغوش گرفتن پدر، خوابيدن با او و اينكه خود را به او بچسباند را نمي‌تواند انجام دهد وليكن مادر قادر است همة اين كارها را بكند. بنا به گفتة فرويد مي‌توان اسم چنين موقعيت اديپي را عقدة الكترا گذاشت. فرويد اعلام كرد عقدة الكترا مي‌تواند هرگز بصورت كامل حل نشود و ليكن وي معتقد است كه انگيزة دختر براي حل اين مشكل بخاطر ترس از دست دادن محبت والدين مي‌باشد. چرا كه ترسي از اخته شدن ندارد. زيرا او آلت رجوليتي ندارد كه از دست بدهد. بدين ترتيب دختر بچه قبل از هر چيز آرزوهاي خود را در مورد زنا با محارم واپس مي‌زند، خود را با مادر همانند مي‌سازد و يك فوق من ضعيفتري نسبت به پسر بچه براي محافظت خويش در برابر انگيزه‌ها و آرزوهاي ممنوع تشكيل مي‌دهد. فرويد دربارة چگونگي اين اتفاق مطلب دقي و روشني را نسبت به همانند سازي پسر به پدرش اظهار نكرده است.
بنا به اينكه تجربيات اديپي دختر بچه با پسر بچه متفاوت است احتمالاً نتايج آن در آينده نيز متفاوت خواهد بود و چون دختر بچه نياز كمتري به حل كردن بحران اديپي دارد به همين جهت تمايلات اديپي او بعدها در زندگي مي‌تواند آشكارتر باشد.
كلمة الكترا نيز هممانند اديپ از اسطوره‌هاي يوناني گرفته شده در اين اسطوره الكترا برادرش را براي كشتن مادر و مردي كه عاشق مادرشان بوده و  قبلاً پدر الكترا را كشته بود وسوسه نمود.
 

مرحلة چهارم: مرحلة نهفتگي

اين مرحله از حدود شش سالگي تا يازده سالگي كودك را پوشش مي‌دهد. كودك با برقراري دفاع‌هاي نيرومند بر عليه طوفانها و فشارهاي رواني مراحل دهاني، معقدي و احساس‌هاي اديپي وارد مرحله كمون يا همان نهفتگي مي‌شود. اين مرحله به منزله مرحلة استراحت و تحكيم و مواضعي است كه كودك بدست آورده. غريزة جنسي نا فعال است و خيالبافي‌ها به شدت واپس زده شده و در ناخودآگاه جاي گرفته. كدك در اين دوره موقتا به صورت فعاليت‌هاي مدرسه، سرگرمي‌ها، ورزش، ايجاد دوستي با اعضاي هم جنس و يا فعاليت‌هاي گذران زندگي در زندگي واقعي، والايش مي‌يابد البته اين رغبت‌هاي جديدي همواره از رغبت‌هاي جنسي مشتق گرديده‌اند نكته اصلي اين مرحله وسواسي شدن شخصيت است كه مورد بهره‌كشي تربيت قرار مي‌گيرد و پذيرش ريتم‌هاي منظم، انضباط دقيق‌تر، اطاعت از قواعد و دستورات را در كودك هموار مي‌سازد. اين وسواسي شدن يا گرايش‌هاي وسواسي بر تشكل‌هاي واكنشي از نوع نفرت يا شرم استوارند و به كودك اجازه مي‌دهند كه خود را آرام ارام از تعارض‌هاي جنسي مراحل قبل رهائي بخشد. از اينجانست كه احساس عطوفيت ايثار و حرمت نسبت به والدين در كودك پديدار مي‌گردد. احساسي كه با واژگون شدن حركت‌هاي پرخاشگرانه نسبت به والد همجنس و فرايند والائي گرائي نسبت به والد جنس مخالف مطابقت دارد.
 

 مرحلة پنجم: مرحله تناسلي

آخرين مرحله رشد رواني –جنسي يعني مرحلة تناسلي در دورة بلوغ جنسي شروع مي‌شود. به هنگام بلوغ كه در دختران در حدود يازده سالگي و در پسران در حدود 13 سالگي آغاز مي‌شود انرژي جنسي با نيرويي زياد شروع به فعاليت مي‌كند و دفاع‌هاي مستقر را تهديد به فروپاشي مي‌كند. يكبار ديگر احساسات اديپال تهديد به منظور در خود آگاه مي‌كند و اين بار فرد جوان به اندازه كافي بزرگ هست كه بتواند اين احساسات را در عالم واقع به مرحلة انجام برساند. اين مرحله بحراني است كه به صورت بحران نوجواني معمولاً بصورت ناگهاني به مرحله نهفتگي پايان مي‌بخشد. اگر تثبيت مهمي در مرحلة نخستين رشد رخ نداده باشد امكان دارد فرد زندگي بهنجاري را ادامه بدهد چرا كه فرويد بر اهميت سال‌هاي نخستين بخصوص پنج سال اول زندگي در تعيين شخصيت بزرگسال تأكيد مي‌ورزيد. بايد افزود كه نوجواني به يك معني آخرين بخت ارتجالي فرد براي ترميم شكست‌هاي دورة اديپي است به گفته فرويد از زمان بلوغ به بعد وظيفة عمدة فرد آزادسازي خود از قيد والدين است بدين معنا كه پسر وابستگي به مادر و دختر وابستگي به پدر را كنار بگذارند و براي خود همسري كه متعلق به خودشان باشد بيابند. در عين حال فرويد خاطر نشان كرد كه رهايي از وابستگي هيچگاه آسان بدست نمي‌آيد چرا كه ما در طي ساليان متمادي وابستگي‌هاي نيرومندي با والدين خود بنا نهاده‌ايم و جداسازي عاطفي از آنان براي ما رنج آور است. براي اكثريت ما هدف استقلال واقعي هيچگاه بطور كامل حاصل نمي‌شود.
 

بررسي انتقادات و نظرات وارد بر نظرية فرويد:

انتقادات و نظرات بسيار زيادي بر نظريه‌هاي مختلف فرويد من جمله رشد رواني جنسي، ساختار شخصيت، تداعي آزاد، روش درمان، تصوير وي از انسان و غيره شده است. تمام اين موارد كل زندگي آنان را از ديدگاه فرويد در بر مي‌گيرد ولي اين تحقيق بر مبناي تحليل رشد رواني –جنسي از دورة شيرخوارگي تا نوجواني شكل گرفته شده است. بدين ترتيب فقط انتقادات و نظرات مربوط به اين دوره‌ها مورد بررسي قرار مي‌گيرد.
برخي از مهمترين انتقادات به فرويد از سوي مردم شناسان است كه استدلال كرده‌اند نظريه فرويد وابسته به فرهنگ است. در سال‌هاي 1920 مالينووسكي و عده‌اي ديگر منكر فرضيه فرويد دربارة عقدة اديب شدند و خاطر نشان كردند آنطور هم كه فرويد پنداشته است اين قضيه جنبة جهاني و همگاني ندارد. مالينووسكي به اين مطلب اشاره كرد كه آن شكل خانواده كه اين عقيده بر آن استوار است يعني مثلث هسته‌اي مادر، پرور فرزند در همه فرهنگ‌ها يافت نمي‌شود.
از ديگر انتقاداتي كه به فرويد وارد شده از جانب نويسندگاني با سوگيري روانكاوانه همچون كلاراتامپسون و هواداران جديد نهضت آزادي زنان مي‌باشد. آنان فرويد را متهم كرده‌اند كه ديدگاه‌هاي او در مورد زنان بازتاب ديدگاه‌هاي ويكتوريائي و ناآزمده خود وي است به گفته تامپسون محدوديت‌هاي فرويد پيش از همه در مفهوم او از غبطة آلت رجوليت آشكار است. تامپسون مي‌پذيرد كه دختران به پسران حسادت مي‌ورزند اما اين به آن دلايلي كه فرويد مي‌انديشيد نيست. فرويد چنين مي‌پنداشت كه آرزوي داشتن آلت رجوليت بر پاية يك حقارت واقعي زيست شناختي است، نظري كه در واقع با پيش‌داوري اجتماعي او بخوبي جور در مي‌آيد. تامپسون مي‌گويد كه غبطة آلت رجوليت در واقع بيشتر يك مسأله فرهنگي است. دختران به اين جهت خود را پست‌تر از پسران احساس مي‌كنند كه از امتيازات مشابه با پسران در يك جامعه مردم سالار محرومند. يعني آنان فرصت‌هايي براي ماجراجوئي، استقلال و موفقيت محروم هستند. فرويد خواستة مشروع زنان را براي برابري اجتماعي ناديده مي‌گيرد. نويسندگان همچنين از تعصب فرهنگي فرويد در مباحث راجع به حس اخلاقي زنان ايراد گرفته‌اند. فرويد انديشيد كه دختران چون از اخته شن نمي‌ترسند نياز كمتري به درون‌سازي يك فوق من نيرومند دارند و به عنوان دليلي به هيجاني بودن و انعطاف‌پذيري بيشتري كه زنان در موضوعات اخلاقي دارند به عنوان شاهد اشاره مي‌كند. منتقدان او معتقدند كه چنين مشاهداتي تنها كليشه‌هاي فرهنگي خود او را منعكس مي‌كنند.
اريكسون نيز بر خلاف فرويد خاطر نشان ساخت كه رشد بهنجار را بايد در رابطه با شرايط زندگي هر فرهنگ در نظر گرفت. البته لازم به ذكر است كه اريكسون با چارچوب رواني –جنسي فرويد موافق بود، و ليكن وضعيت رشد را در هر مرحله گسترش داد. پنج مرحلة اول اريكسون شبيه مراحل فرويد هستند. ولي اريكسون سه مرحله بزرگسالي را به الگوي فرويد اضافه كرده است.
برخي ديگر از نظريه پردازان اعتقاد دارند كه نظريه فرويد بر رفتار گذشته با كنار گذاري اهداف و آرزوهاي ما تأكيد مي‌كند. اين نظريه پردازان اعلام مي‌كنند كه به ما همان اندازه يا بيش از آنچه تحت تأثير تجربيا قبل از پنج سالگي‌مان باشيم توسط اميدها و برنامه‌هايمان تحت نفوذ آينده هستيم.
از ديگر انتقاداتي كه از فرويد شد اين بود كه او بر تأثير احساس‌هاي جنسي در رشد بيش از حد تأكيد كرده بود و ديگر آنكه نظريه فرويد روي مشكلات بزرگسالان استوار بود كه از لحاظ جنسي سركوب شده بودند، برخي از جنبه‌هاي آن در فرهنگ‌هايي كه با جامعة ويكتوريايي قرون نوزدهم فرق دارند، كاربرد ندارد و بالاخره اينكه چون فرويد كودكان را مستقيماً بررسي نكرده بود ديدگاه‌هاي او مورد سوال قرار گرفتند.
 

انتقادات و نظريات وارد بر نظريه فرويد از ديدگاه محقق:

محقق نقاط ضعف نظريه رشد روان –جنسي كودك را در سه بخش تفسير مي‌كند:
  1. در مرحلة سوم رشد از ديدگاه فرويد و مبحث مربوط به عقده الكترا فرويد ذكر كرده بود كه دختر بچه به علت آن مادر خود را كه او را تا اين اندازه ناقص به دنيا فرستاده است متهم مي‌كند و مورد سرزنش قرار مي‌دهد و ليكن اينطور بنظر مي‌رسد كه دختربچه در آن سن مفهومي از به دنيا آمدن و اينكه او از كجا و چگونه به وجود آمده ندارد و دنيايي پر از مجهولات دارد كه مشغول به شناخت آنها مي‌باشد.
  2. در حين انجام تحقيق قبل از اينكه محقق به نظريه مالينووسكي برسد، خود به اين نتيجه رسيده بود كه عقدة اديپ بستگي به فرهنگ هم دارد. بعنوان مثال اگر كشور خودمان را مورد بررسي قرار دهيم خواهيم ديد كه اكثر شهرها بخصوص شهرهاي مذهبي و يا كوچكتر از فرهنگي متفاوت نسبت به فرهنگي كه فرويد مد نظرش بود برخوردار هستند. به يقين مي‌توان گفت كه خيلي از كودكان شاهد معاشقه والدين خود نبوده و در نتيجه رابطة عاطفي زياد كه فرويد از آن بحث مي‌كرد وجود ندارد و در نتيجه كودك هيچ رقيبي در برابر خود احساس نمي‌كند.
  3. بنظر محقق كودكان فهمي از همخوابگي، ارتباط جنسي و يا لذات حاصل از آن ندارند. امكان دارد در اثر اجابت مزاج ادرار كردن، استمناء و يا قلقلك‌هاي مادر و ... احساس خوشايندي به آنان دست بدهد و ليكن انگيزه جنسي آنها را بعنوان يك رابطه و علاقه جنسي بر نمي‌انگيزد. در صورتيكه فرويد معتقد بود كه كودكان دوست دارند شب را با والد جنس مخالف بخوابند و يا خودشان را به آنها بچسباند.


شهرناز نورمحمدی

روانشناس بالینی